ترنّم باران

وقتي اشكام ميريزه شباروگونه

اون كه نيست نمي دونه ارومه جونه

وقتي بغضي مي گريه شبها گلومو

وقتي ميره ميگيره غم اسمونو

.

.

.

.


وقتي اشكام ميريزه شباروگونه

اون كه نيست نمي دونه آرومه جونه

 

وقتي بغضي مي گيره شبها گلومو

وقتي ميره مي گيره غم آسمونو

 

اون كه نيست نمي دونه بي اون ميميرم

مثل بره بين چنگال هاي گرگي من اسيرم

 

وقتي حتي بردن اسمت شده واسم قدغن

وقتي قلب هاي همه شده از آهن

 

ديگه به چه اميدي شبها بخوابم

وقتي مي دنم كه نمياد ديگه به خوابم

+نوشته شده در دوشنبه 21 اسفند 1391ساعت18:50توسط taranoomt | |